ابزار منو ثابت

احـــیـــا - ویژه نامه شهید علی خلیلی



احـــیـــا

اللهم عجل لولیک الفرج



ویژه چهلمین روز شهادت شهید خلیلی اید از تو بنویسم... گفتند که از تو بنویسم و من هی تو را مرور میکنم. از تو باید چطوری نوشت؟ از کی باید شروع کرد اصلا؟ برای از تو نوشتن کجا باید رفت؟ توی کوچه پس کوچه های نارمک؟ به دنبال بوی برآورده شدن حاجاتت که دویدی به دنبالش همه ی خیابانهای شهر را، و رفتی و رفتی تا... رفتی!

باید بو کشید جای پایت را روی فرشهای هیئت سائلین ، عطر اشک هایت را و انعکاس صدایت را، باید نشست پای هق هق تک به تک آجرهایی که گریه کردند برای نوحه های تو، برای ناله های تو و برای آرزوهای تو... نشست پای حسرت رفقایی که هی گفتند علی دست بردار از آرزوی شهادت کردن.. .اما کدامشان میدانستند تو هستی که آرزویت برآورده شود؟...20 سال بودی برای رفتن!

و خودت هم نمیدانستی حتما که تو ضربان نفسهای شهری... نفسهایی که این روزها هی میگیرد و بغض میشود... بغضهایی که سر مزارت 40 روز است هی شکسته می شوند تند تند که راهت سخت است... راهِ تو خیلی سخت است و مرد میخواهد... و ما حرفهایمان را دو سه سال توی دلمان نگه داشته ایم انگار برای این روزها... برای تو! برای اینکه بیاییم شرمندگیمان را بیاوریم پیشت؛ بگوییم ما را ببخش... اگر کم میگذاریم، اگر توجیه و بهانه و دلیل و استدلال را خوب بلد شده ایم، اگر از " واجب فراموش شده " یک اسم بلد شده ایم فقط، اگر دلمان خوش است به مامورِ تکلیف بودن و خیلی وقتها معنی " تکلیف " را نفهمیدن... ما دلمان خوش است به شوری که که داریم... دلمان به بالا بردن عکسهایت و بولد کردن اسمت خوش شده... و حالا آماده ایم که تو برایمان از شعور بگویی... آماده ایم که بدانیم وقتی میگویی فقط برای سید علی یعنی شعور داری...

و میرویم به دنبال راهی که گذاشتی تا ما بلندش کنیم... میرویم که زیر بارِ راه تو کمر خم کنیم... میرویم تا شرمنده علی خلیلی ها نباشیم...با قلبی که محزون است و دلی که بیقرار است و سینه ای که تنگ است و نفسهایش سخت شده...

قلم در دستانم خشک شده و توان نوشتن ندارد و جز اشک بر عکست زبان دیگری ندارم.

علی جان برای مادرت دعا کن که سینه اش تنگ است، سینه ای تنگ که آرزوهایش در نیمه شبی از بین رفت.

سخن کوتاه می کنم که حرف ها زیاد است و طاقت ها کم اما دعایمان کن علی جان، دعایمان کن که تو زنده ای و ما در خواب غفلت سرگرم بازی های روزمره خود هستیم و با مرده فرقی نداریم.





آرامشی در چهره ات بود؛ آرامشی زیبا، برادر

خون تو را دیدم که می‌ریخت، چون خون عاشورا، برادر

خون تو شعری مستمر بود هشدار جنگی سخت تر بود

خون تو فریاد سحر بود، وای از سکوت ما، برادر





این انقلاب فاطمی، ایمان ناب فاطمی

باشد به جان ها جاودان

فریاد یا زهرای ما، هردم کند طوفان به پا

فریاد نهی از منکر و امر به معروف فاطمه‎

ماند به گوش جان همه

(یا فاطمه ، یافاطمه)




طبقه بندی: شهدای امر به معروف ونهی از منکر، مقالات، 
[ 1393/02/4 ] [ ساعت 11 و 46 دقیقه و 09 ثانیه ] [ جواد بابایی ] نظرات



      قالب ساز آنلاین