تبلیغات

ابزار منو ثابت

احـــیـــا - درست در لحظه ای که تصمیم می‏گیری امر به معروف کنی، سنگین‏ ترین حملات شیطان به قلب و فکرت شروع می‏شود



احـــیـــا

اللهم عجل لولیک الفرج


اوایل شب بود داشتم به سمت خونه میرفتم كه یك دفعه یه چیزی رو از ماشین جلوییم انداختند بیرون.
موقع رد شدن سرمو از شیشه بیرون بردم و دیدم پوست موزه.همون كه پای آدم بره روش سُر میخوره و میفته روی زمین خدای نكرده دست و پاش میشكنه! 
از آیینه وسط دیدم كه پشت سرم ماشین نیست سریع نگه داشتم و پیاده شدم و دویدم پوست و موز رو برداشتم و مجدداً سوار شدم و راه افتادم تا رسیدم به اون ماشین كه پوست موز رو ازش انداخته بودند بیرون.
كنارش كه رفتم ایستاد.گفتم آقا این از ماشین شما افتاد بیرون. متوجه نشد پرسید چی؟
نشونش دادم و گفتم: این
از شرمندگی سری تكون داد.بالبخندی دوستانه گفتم درست نیستا!!
اونم با خجالت نگاهم کرد و دستم را که هنوز در دستش بود، فشرد.
گفت: واقعا از تذکرت متشکرم.
گفتم: خواهش می‏کنم. وظیفم بود.
با دست به شانه‏اش زدم و گفتم: یا علی و رفتم.
همه چیز از آنچه که فکر می‏کردم ساده تر و عادی تر بود. دیگر فهمیدم که درست در لحظه ای که تصمیم می‏گیری امر به معروف کنی، سنگین‏ ترین حملات شیطان به قلب و فکرت شروع می‏شود و تا دقایقی بعد هم ادامه پیدا می‏کند. 



طبقه بندی: خاطرات، 
برچسب ها:امر به معروف و نهی از منکر امر به معروف نهی از منکر، تصمیم درست، احبا، تذکر لسانی،  
[ 1394/01/10 ] [ ساعت 16 و 17 دقیقه و 14 ثانیه ] [ جواد بابایی ] نظرات



      قالب ساز آنلاین