ابزار منو ثابت

احـــیـــا - تفاوت حیا با خجالت



احـــیـــا

اللهم عجل لولیک الفرج

حیا

بسم الله الرحمن الرحیم

از آنچه گفتیم روشن شد كه نباید مفهوم حیا را با مفهوم خجالت مساوى بدانیم؛ چرا كه در بسیارى از موارد، خجالت كشیدن نوعى نقص تلقى مى‌شود كه مشكلات فراوانى را براى فرد به وجود مى‌آورد. افراد خجالتى نمى‌توانند حرفشان را بزنند، وظایفشان را به خوبى انجام دهند و در جامعه حضورى فعال داشته باشند.

اصل حیا به عنوان پدیده‌اى روان‌شناختى، عبارت از حالتى در انسان است كه هنگام ظهور عیب یا كارى ناهنجار پدید مى‌آید. به عبارت دیگر، اگر انسان نقص و كمبودى داشته باشد كه عیب محسوب مى‌شود و یا رفتار زشتى از وى سر بزند كه دیگران متوجه شوند، حالتى به او دست مى‌دهد كه اصطلاحاً به آن حیا و شرم مى‌گویند.

این حالت مخصوص كسانى است كه براى خود ارزش قایلند و طالب كرامت و شرافت مى‌باشند. چنین افرادى وقتى متوجه نقص و یا رفتار زشت خود مى‌شوند، دچار حالت شرم‌سارى مى‌شوند.

نكته دیگرى كه باید به آن توجه كنیم این است كه از نظر ارزشى، حیا مانند سایر صفات اخلاقى و حالات روانى، فى حد نفسه متصف به خوبى و بدى نمى‌شود، بلكه بستگى به این دارد كه تا چه اندازه با مصالح انسان و اهداف اخلاقى تناسب داشته باشد. اشاره كردیم كه اصولا هر كار خوبى، حد اعتدالى است بین افراط و تفریط. مثلا، «شجاعت» صفت اخلاقى پسندیده‌اى است بین دو صفتِ بد «تهوّر» و «جبن» در دو طرف افراط و تفریط.

گاهى انسان چیزهایى را عیب و نقص مى‌داند و در مخفى نگه‌داشتن آنها از دیگران اصرار مى ورزد كه در واقع ضعف و نقص نیستند. دانش‌آموزى را در نظر بگیرید كه سر كلاس درس سؤالى برایش پیش مى‌آید، اما به محض این‌كه مى‌خواهد سؤالش را بپرسد، قلبش به تپش مى‌افتد، چهره‌اش سرخ مى‌شود و دست‌هایش شروع به لرزیدن مى‌كنند و كلمات و عبارت‌ها را به درستى نمى‌تواند ادا نماید. اگر از وى سؤال شود كه چرا چنین كردى؟ پاسخ مى‌دهد: خجالت كشیدم سؤالم را مطرح كنم.

اصولا خجالت از این‌جا پیدا مى‌شود كه انسان بداند دیگران متوجه نقص او شده‌اند. از آن‌جا كه انسان مى‌خواهد آبرو و كرامتش محفوظ باشد، وقتى احساس مى‌كند دیگران به ضعف و عیب او پى برده‌اند، دچار حالت خجالت مى‌شود. فردى كه به خوبى نمى‌تواند در جمع سخن بگوید و از این‌كه مبادا دیگران متوجه نقص او بشوند، همواره از این كار ابا دارد، اگر در موقعیتى قرار بگیرد كه مجبور به سخن گفتن باشد، چون به درستى نمى‌تواند حرفش را بزند، خجالت مى‌كشد.

اما به دست آوردن هر نوع توانایى نیاز به تمرین و ممارست فراوان دارد. در این مثال اگر انسان به خودش تلقین كند كه من توانایى سخن گفتن در جمع را دارم و عملا نیز از عبارت‌هاى ساده شروع كند و تمرین‌هایى روى آن انجام دهد، این توانایى را پیدا مى‌كند كه حتى عبارت‌هاى پیچیده‌تر و طولانى‌ترى نیز بیان كند، بدون این‌كه خجالت بكشد. این نوع خجالت كشیدن بد است؛ زیرا انسان را از تكامل باز مى‌دارد. دانش‌آموز و یا دانشجویى كه سؤال نمى‌پرسد، طبعاً جوابش را هم نمى‌شنود و از این‌رو، رشد و تكاملى هم پیدا نمى‌كند و اگر احیاناً بخواهد در جمعى سخنرانى كند، توانایى این كار را ندارد.

دلیل این نوع خجالت كشیدن این است كه انسان از یك سو، ضعف موهومى را براى خودش فرض كرده و از سوى دیگر، این قضاوت نادرست و خود كم‌بینى منشأ این شده كه خود را داراى نقص ببیند و لذا آن را از دید دیگران مخفى نگه دارد. هم‌چنین گاهى انسان ندانسته‌هاى خود را از دیگران نمى‌پرسد تا مبادا جهل وى بر ایشان آشكار گردد؛ مثل دانش‌آموزى كه در كلاس درس، اشكالات خود را از معلم نمى‌پرسد به این دلیل كه فكر مى‌كند با این كار به جهل خود اعتراف كرده است و دیگران نسبت به نقص وى آگاهى پیدا مى‌كنند. از این بدتر، هنگامى است كه ـ مثلا ـ از شخصى روحانى سؤالى پرسیده شود كه پاسخ آن را نمى‌داند، اما از این‌كه به صراحت بگوید: «نمى‌دانم»، خجالت مى‌كشد. این نوع خجالت كشیدن بسیار بد است. درست است كه اگر به جهل خود اعتراف كند دیگران متوجه نقصى در او مى‌شوند، اما آیا باید براى آن كه دیگران متوجه جهل او نشوند، پاسخ اشتباه بدهد و مردم را گمراه كند؟ این كار موجب مى‌شود تا انسان به عیب بالاترى مبتلا گردد. هرچند ندانستن و جهل، كمبود و نقص است و انسان نمى‌خواهد دیگران ـ به ویژه كسانى كه از وى توقع دارند نسبت به آن مسایل جهل نداشته باشد ـ از این قضیه با خبر باشند، اما اگر در جایى كه باید به جهل خود اقرار كند، از این كار امتناع ورزد و با دادن پاسخ اشتباه، دیگران را به گناه بیندازد، در گناه آنان شریك خواهد بود.

در روایات بسیارى بر این مطلب تأكید شده كه انسان نباید درباره مسایلى كه نسبت به آنها آگاهى ندارد، نظر بدهد.

یكى از سفارش‌هایى كه امام صادق(علیه السلام)فرموده‌اند این است كه اگر از شما سؤالى پرسیدند كه پاسخ آن را نمى‌دانید، صریحاً بگویید: نمى‌دانم.(1) مرحوم علامه طباطبایى این‌گونه بودند؛ یعنى عملا سعى مى‌كردند این مسأله را به شاگردانشان تعلیم بدهند. بارها مى‌شد ما سؤالى را از ایشان مى‌پرسیدیم و ایشان با صراحت مى‌گفتند: نمى‌دانم. گاهى اوقات نیز تأملى مى‌كردند و مى‌گفتند: ببینید، این‌گونه مى‌توان پاسخ گفت. ایشان تعمّد داشتند كه كلمه «نمى‌دانم» را بگویند. این خود نوعى جهاد با نفس است كه انسان را از افتادن به ورطه هولناك عُجب و ریا باز مى‌دارد.

بنابراین، كم‌رویى در مقام سؤال كردن از مسأله واجب و هم‌چنین كم‌رویى در مقام جواب دادن به سؤالى كه انسان پاسخ آن را نمى‌داند ـ در صورتى كه این كم‌رویى موجب دادن پاسخ غلط گردد ـ مذموم است و هیچ‌كدام از مصادیق حیاى مطلوب به شمار نمى‌آیند. البته در برخى موارد، پوشاندن عیب فى حد نفسه اشكال ندارد، مشروط به این كه هم انسان را به گناه مبتلا نكند و هم موجب بازماندن انسان از كارهاى خوب نشود. مثلا، اگر انسان به دلیل نقص عضوى كه دارد خجالت بكشد در اجتماع ظاهر شود، خود را از بسیارى كمالات محروم مى‌كند و به نقص‌هایى به مراتب بزرگ‌تر مبتلا مى‌گردد.

در مجموع مى‌توان گفت: منشأ خجالت كشیدن‌هاى مذموم، یكى از موارد ذیل است:

یا براى این است كه انسان خیال مى‌كند نقص و ضعفى دارد، در حالى كه این‌گونه نیست و با تمرین و ممارست مى‌تواند بر ضعف موهوم و نقص خیالى خود فایق آید.

حالت دیگر، زمانى است كه انسان به واقع، نقص و كمبودى دارد، اما اگر این نقص ظهور پیدا نكند موجب ابتلاى انسان به نقص‌هاى بالاتر و چه بسا گناهان بزرگ مى‌شود؛ مثل پاسخ غلط دادن، به جاى این‌كه بگوید: نمى‌دانم. مورد دیگر این است كه هرچند نقص و كمبودى به گناه نینجامد، اما مانع كسب كمالات انسانى گردد. اگر اسم این موارد را حیا بگذاریم، همگى از مصادیق حیاى مذموم هستند.

اما صِرف این‌كه انسان نخواهد دیگران به عیوبش پى ببرند و این حالت عواقب سویى براى خود آن شخص و دیگران نداشته باشد، نه تنها اشكالى ندارد، چه بسا امر مطلوبى نیز باشد. كسانى كه حیایشان زیاد است، حتى دوست ندارند خودشان هم به عیبى كه در وجودشان هست توجه كنند؛ مثلا، اگر قبلا رفتار زشتى از آنها سرزده است، نمى‌خواهند آن را به یاد بیاورند؛ یعنى حتى از به خاطر آوردن كار زشتى كه قبلا كرده‌اند خجالت مى‌كشند. این حالت، صفت خوبى است؛ زیرا موجب مى‌شود انسان براى بار دیگر آن كار زشت را تكرار نكند تا مبادا دیگران متوجه شوند و وى مجدداً خجالت بكشد.




طبقه بندی: مقالات، 
برچسب ها:تفاوت حیا با خجالت، مفهوم حیا، مفهوم خجالت، احیا، امربه معروف، نهی از منکر،  
[ 1393/05/26 ] [ ساعت 11 و 45 دقیقه و 01 ثانیه ] [ جواد بابایی ] نظرات



      قالب ساز آنلاین